خرید بک لینک
وسط كلاس ديدم خانوم اسمعيلى ناراحته. اشاره كردم بهش كه بلوتوثش رو روشن كنه. بعد يه عكس واسش فرستادم. انقد خنديد كه من كم آوردم. ميدونستم انقد بهش فشار مياد نميفرستادم والا!

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1391 ساعت: 0:57

روز امتحان مطالعات بود

کتابمم با خودم برده بودم داخل که قبل از امتحان یه نگاهی بهش بندازم

موقع پخش کردن ورقه ها شد

ابراهیمی (معلم دین و زندگی صفر چاریا) مراقبمون بود:| (خیلی سگه)

سرم تو کتابم بود که دیدم یکی کنارم وایساد

نگاه کردم دیدم عین عزراییل وایساده داره نیگام میکنه!

کتابمو بستم

اونم تو یه حرکت سریع کتابمو پرت کرد گوشه ی کلاس

کل بچه ها تقریبن تا مرز سکته کردن رفتن

خودم از همشون ریلکس تر بودم

همونطوری که اونجا وایساده بود گفت: چرا کتاب آوردی بالا؟نمیدونی نباید بیاری؟

با یه لبخند گفتم نه کسی چیزی نگفته بود

گفت یعنی امروز که داری آخرین امتحانو میدی هنوز نمیدونی نباید کتاب با خودت بیاری سر جلسه ی امتحان؟

گفتم بقیه ی معلما چیزی نمیگفتن

آخرش کم آورد و برگمو داد و رفت

(تو این مدت همه ی بچه ها داشتن نیگام میکردن)

همه شوکه بودن ولی من نیشم باز بود

وسطای امتحان هر وقت که زیر چشمی میدیدمش میدیدم داره منو نیگا میکنه

منم میخندیدم که حرصش در بیاد

و آخرم موفق شدم اتفاقن

خودش خم شد و کتابمو از رو زمین ورداشت و گذاشت رو میز

بعد از امتحانمم بدون این که جزو آدمیزاد حسابش کنم کتابمو ورداشتم و رفتم پایین

اگه معلم ما بود در طول سال تحصیلی بیشتر حالشو میگرفتم

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: پنجشنبه 12 بهمن 1391 ساعت: 16:00

این نیلوبلاگ از بلاگفا هم قاطی تره!

هروخ میام اون بالا مینویسه: مکسی، خوش آمدید

:|

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: پنجشنبه 12 بهمن 1391 ساعت: 15:47

پسر معلم فیزیکمون مریضه بخاطر همین دوهفته نتونست بیاد

بجاش یه معلم مرد آوردن

خیلی معلم خوبیه ها...تا حدی که من دلم میخواد معلم خودمون تا آخر سال نیاد و همین معلم بمونه

ولی تو کلاس زیاد مسخره بازی در میاره

نصف فارسی حرف میزنه نصف مازندرانی

بچه ها هم زیاد مسخرش میکنن

از اونجایی که تنها معلم مرد مدرسمونه تو دفتر نمیره اصلن...تا زنگ میخوره میاد تو کلاس

دومین جلسه که باهاش کلاس داشتیم بعد از زنگ کلاس تو کلاس بودیم که دیدیم اومد تو

یکی از بچه ها گفت برم به بقیه بگم بیان؟(فقط هف هش نفر تو کلاس بودیم)

بچه ها که داشتن میومدن تو پیاب(فامیلی معلمه)کنار دیوار ایستاده بود

نگار به محض این که پاشو گذاشت تو کلاس داد زد: کجاس هی میگین اومد اومد؟

اون موقع کل بچه های کلاس=> :v

پیابم خندش گرفته بود

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: پنجشنبه 12 بهمن 1391 ساعت: 15:45

مطلب مورد نظر رمزدارد .
لطفا رمزعبورمربوط به مطلب را وارد کرده،دکمه تایید را کلیک کنید .
اگه میخواین رخیمی رو ببینین بگین تا رمزو بهتون بدم

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: پنجشنبه 12 بهمن 1391 ساعت: 15:30

 بچه ها؟

به نظرتون اگه یه کاری کنم که هارد یه نفر فرمت بشه...یه نفر رو که میدونین کیه دیگه!استاد کچله!

اگه یه کاری کنم فرمت بشه...کار خوبیه؟

فک کنم یه کم زیاده روی باشه...واسه همین همچین کاری نکردم.

البته با برنامه های ریکاوری میشه جمع و جورش کرد...ولی بازم یه کوشولو دلم واسش میسوزه.

چی کار کنم؟

هاردش رو فرمت بکنم؟

+شماها چرا نمینویسین؟

ام زد؟...سرسو دلیل موجه داره که زیاد نمیتونه بیاد..تو چرا نمیای؟

برچسب: نویسنده: مکسی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1391 ساعت: 15:16

صفحه بندی